نقش همسر در تصمیمهای شغلی (HBR)

این مقاله در مجله کسب و کار هاروارد منتشر شده که منبعی معتبر و ارزشمند در حوزه کسب و کار است.
نویسنده: جین استیونسون
ترجمه شده توسط تیم گیت (Git.ir)
عملکرد موفق بهعنوان یک مدیر ارشد جذب استعداد، مستلزم درک این موضوع است که چه عواملی انگیزه نامزدهای شغلی را شکل میدهد؛ و این عوامل فقط به محیط کار محدود نمیشوند. این موضوع بهویژه زمانی اهمیت پیدا میکند که از فردی بخواهم شغلی را بپذیرد که مستلزم جابهجایی و نقل مکان است. در بسیاری از موارد، از قبل اطلاعاتی درباره زندگی خانوادگی نامزد دارم؛ از جمله وضعیت شغلی همسر یا شریک زندگی او، سن فرزندانش (در صورت داشتن فرزند) و اینکه آیا والدین سالمندش در نزدیکی محل زندگی او ساکن هستند یا خیر. اگر چنین اطلاعاتی نداشته باشم، معمولاً به شکلی محترمانه میپرسم: «آیا در شرایط خانوادگی شما موضوعی وجود دارد که لازم باشد نسبت به آن حساس باشیم؟» اگر پاسخ مثبت باشد، بهتر است از همان ابتدا در جریان آن قرار بگیریم، بهویژه اگر این مسائل بتوانند به مانعی جدی در مسیر پذیرش پیشنهاد شغلی تبدیل شوند.
در طول 34 سال تجربهام، دشوارترین عاملی که هنگام جذب فردی برای شغلی همراه با جابهجایی با آن روبهرو بودهام، فرزندان بودهاند؛ بهویژه فرزندانی که در مقطع دبیرستان تحصیل میکنند یا نیازهای ویژه دارند. (این موضوع معمولاً هم برای افراد متأهل و هم برای افراد مطلقه صدق میکند؛ بهخصوص زمانی که فرد حضانت مشترک فرزندش را با همسر سابق خود بر عهده دارد، زیرا نقل مکان در چنین شرایطی بسیار دشوارتر است.) دومین دلیل رایج برای بیمیلی افراد به جابهجایی، همسر یا شریک زندگی آنهاست؛ بهویژه زمانی که هر دو نفر در مسیر حرفهای بلندپروازانهای قرار دارند.
وقتی تلاش میکنم یکی از اعضای یک زوج شاغل را جذب کنم، لازم است شناخت دقیقی از مسیر حرفهای نفر دیگر و همچنین شهری که قرار است به آن نقل مکان کنند داشته باشم. برای همسر یا شریکی که قرار است به دنبال فرد اصلی نقل مکان کند، دشوارترین مشاغل معمولاً پزشک، وکیل دارای مطب یا دفتر شخصی یا مالک کسبوکاری هستند که امکان انتقال آن به شهر دیگر وجود ندارد. چنین افرادی معمولاً سالها برای ایجاد شبکه مشتریان و اعتبار حرفهای خود زحمت کشیدهاند و بازسازی این جایگاه در منطقهای جدید بسیار دشوار است. اندازه شهر مقصد نیز اهمیت دارد. اگر شریک زندگی نامزد در یکی از مشاغل رایج سازمانی فعالیت کند، احتمال یافتن شغلی مشابه یا حتی بهتر در بازارهای بزرگی مانند لسآنجلس یا نیویورک بسیار بیشتر از شهرهای کوچک خواهد بود. همچنین اگر همسر فرد به دلیل شغلش زیاد سفر میکند، نزدیکی به یک فرودگاه بزرگ اهمیت فراوانی دارد.
اگر شریک زندگی نامزد حاضر یا قادر به نقل مکان نباشد، اغلب از آنها میپرسم که آیا امکان تجربه «ازدواج رفتوآمدی» را در نظر میگیرند یا خیر. امروزه بسیاری از شرکتها تمایل بیشتری دارند به مدیران و رهبران با عملکرد بالا اجازه دهند بهصورت رفتوآمدی کار کنند یا از راه دور فعالیت داشته باشند. البته شرکتها معمولاً این انعطاف را بیشتر برای کارکنان فعلی خود قائل میشوند، زیرا سابقه عملکرد آنها را میشناسند؛ اما در مورد یک کارمند جدید، ریسک بیشتری احساس میکنند.
گاهی لازم است خلاقانه فکر کنیم. چند سال پیش، یکی از همکارانم و من در حال جذب یک مدیر زن بودیم که در اروپا زندگی میکرد و قرار بود مسئولیتی را در آسیا بپذیرد. او شریک زندگی بلندمدتی داشت که شغل بسیار خوبی داشت و حاضر نبود به آسیا نقل مکان کند. بنابراین مسیر احتمالی پیشرفت حرفهای این مدیر را بررسی کردیم و به این نتیجه رسیدیم که اگر در مسئولیت جدید خود در آسیا عملکرد موفقی داشته باشد، به احتمال زیاد به دفتر مرکزی شرکت در ایالات متحده منتقل خواهد شد؛ جایی که شریک زندگی او حاضر بود به آن نقل مکان کند. بنابراین این زوج برای چند سال بهصورت رفتوآمدی زندگی کردند و در نهایت همانطور که پیشبینی کرده بودیم، او به یکی از سمتهای ارشد دفتر مرکزی منصوب شد و شریک زندگیاش نیز به آمریکا نقل مکان کرد و دوباره کنار هم قرار گرفتند.
شغل من این فرصت منحصربهفرد را فراهم کرده است که از نزدیک ببینم زوجها چگونه چنین تصمیمهایی را مدیریت میکنند. دیدگاه من همچنین تحت تأثیر پژوهشی قرار دارد که در Korn Ferry درباره مسیر شغلی مدیران عامل زن هدایت کردم. در این پژوهش، با 57 مدیرعامل زن، چه در حال فعالیت و چه بازنشسته، درباره مسیر رسیدن آنها به بالاترین جایگاه سازمانی گفتوگو کردیم. مهمترین یافته این پژوهش، نقش حمایت قوی همسر در موفقیت زنانی بود که به دنبال دستیابی به عالیترین موقعیتهای مدیریتی بودند. زمانی که از عوامل موفقیت خود صحبت میکردند، بیشتر این زنان بدون اینکه از آنها پرسیده شود، از حمایت همسرانشان یاد میکردند. حدود نیمی از این مدیران عامل، همسرانی با مشاغل مهم و حرفهای داشتند و مدیریت دو مسیر شغلی مستلزم هماهنگی پیچیده برنامههای زمانی، تقسیم مسئولیتها، تصمیمگیری مشترک درباره فرصتهای شغلی، آمادگی برای جابهجایی و همچنین استفاده گسترده از کمکهایی مانند خدمتکار، پرستار کودک و دیگر خدمات حمایتی بود. حدود یکسوم دیگر نیز همسر یا شریک زندگیای داشتند که تا زمان رسیدن آنها به جایگاه مدیرعاملی، مسئولیت اصلی خانه و فرزندان را بر عهده گرفته بود؛ برخی خانهدار بودند، برخی بازنشسته شده بودند و برخی نیز بهصورت نیمهوقت کار میکردند.
هر یک از ما تنها مقدار محدودی انرژی در اختیار داریم. اگر شریک زندگیتان واقعاً از موفقیت حرفهای شما حمایت نکند، بخش قابل توجهی از این انرژی صرف مقابله با تنشها خواهد شد و در نتیجه توانایی شما برای شکوفا کردن ظرفیتهای حرفهایتان محدود میشود. چند نفر از مدیران عاملی که با آنها گفتوگو کردیم، گفتند در گذشته همسر یا شریک زندگیای داشتهاند که از مسیر حرفهای آنها حمایت نمیکرد، اما بعدها با فردی همراه شدند که حمایت بیشتری از آنها داشت. آنها معتقد بودند اگر چنین حمایتی را دریافت نکرده بودند، هرگز به جایگاه مدیرعاملی نمیرسیدند. (بیشتر مدیران عامل مردی که با آنها همکاری کردهام نیز دقیقاً همین نظر را دارند.) اکنون که فرزندان من 24 و 21 ساله هستند، کاملاً صریح به آنها میگویم: انتخاب همسر ممکن است یکی از مهمترین تصمیمهای حرفهای زندگی شما باشد، زیرا این فرد یا حامی جاهطلبیهای شغلی شما خواهد بود یا مانعی در برابر آنها. بنابراین عاقلانه انتخاب کنید.
من بهخوبی با زوجهایی که با چنین چالشهایی روبهرو هستند همدلی میکنم، زیرا خودم نیز آنها را تجربه کردهام. همسر من آسیبشناس است و 37 سال است که با یکدیگر زندگی میکنیم. تقریباً در دو دهه نخست زندگی مشترکمان، مسیر حرفهای او در اولویت قرار داشت. چندین بار برای هماهنگی با دوره پزشکی، رزیدنتی، فلوشیپ و همچنین خدمت او در نیروی هوایی ایالات متحده نقل مکان کردیم. من همیشه معتقد بودهام که یک گل مقاوم در هر جایی میتواند شکوفا شود؛ بنابراین سعی کردم هر جابهجایی را فرصتی تازه ببینم. زمانی که از کالیفرنیا به فیلادلفیا نقل مکان کردیم، جستوجوی شغلی من باعث شد وارد حوزه جذب مدیران ارشد شوم. بعدها که به تگزاس رفتیم و شرکت محل کارم در آنجا شعبهای نداشت، خودم یک دفتر جدید راهاندازی کردم که تجربه بسیار ارزشمندی برایم بود. با پیشرفت حرفهای من، شرایط نیز تغییر کرد. برنامه سفرهای کاری من بسیار فشرده شد. در سال 2007، زمانی که فرزندانمان هنوز کوچک بودند، همسرم از شغل خود در بیمارستان استعفا داد و بهعنوان مشاور فعالیت خود را آغاز کرد تا انعطاف بیشتری داشته باشد و زمان بیشتری را با فرزندان سپری کند. از آن زمان به بعد، مسیر حرفهای من به اولویت اصلی خانواده تبدیل شد.
از آنجا که خودم این کشمکشها را تجربه کردهام، بهخوبی میدانم که معمولاً یک تماس تلفنی از طرف فردی مانند من، همراه با یک پیشنهاد شغلی جذاب، باعث میشود زوجها درباره توافق قبلی خود دوباره فکر کنند. در بسیاری از موارد، گفتوگوی آنها بر فرصتهای جدید و مزایای احتمالی متمرکز میشود. طبیعی است که زوجها ظرفیت رشد هر دو مسیر شغلی را با هم مقایسه کنند و تصمیم بگیرند سرمایهگذاری بیشتری روی مسیری انجام دهند که بازده بالاتری دارد. در گذشته معمولاً این مسیر متعلق به مرد بود، اما امروز در بسیاری از خانوادهها این فرصت متعلق به زن است.
در چنین موقعیتهایی، بسیاری از زوجهای دوشاغله تصمیم میگیرند یکی از دو مسیر حرفهای موقتاً در اولویت دوم قرار گیرد، یا فردی که درآمد کمتری دارد با پذیرش ریسک، امیدوار باشد در شهر جدید بتواند شغل مناسبی پیدا کند یا حتی فرصت شغلی تازهای برای خود ایجاد کند. هر زمان زوجی با چنین تصمیمی روبهرو میشود، به آنها یادآوری میکنم که اولویت دادن به مسیر حرفهای یکی از دو نفر، به این معنا نیست که این وضعیت برای همیشه ادامه خواهد داشت. مسیرهای شغلی طولانی هستند. فردی که امروز یک گام به عقب برمیدارد، ممکن است در آینده فرصت آن را داشته باشد که دوباره در مرکز توجه قرار گیرد. فکر میکنم وقتی این حرف را میزنم، تجربه شخصیام باعث میشود سخنم باورپذیرتر باشد.
برای ثبت دیدگاه وارد حساب کاربری خود شوید.