چرا ورزش استعاره مناسبی برای کسبوکار نیست؟ (HBR)

این مقاله در مجله کسب و کار هاروارد منتشر شده که منبعی معتبر و ارزشمند در حوزه کسب و کار است.
نویسنده: بیل تیلور
ترجمه شده توسط تیم گیت (Git.ir)
در ایالات متحده، مسابقه Super Bowl بزرگترین رویداد ورزشی سال محسوب میشود.
اما تبوتاب پیرامون این مسابقه فقط به فوتبال آمریکایی محدود نمیشود؛ بلکه هر سال بحثهای زیادی درباره مدیریت، رهبری و کسبوکار نیز به راه میافتد.
بسیاری از افراد میپرسند:
- آیا موفقیت مداوم تیم New England Patriots میتواند درسهایی درباره کار تیمی به مدیران بدهد؟
- آیا سبک رهبری Bill Belichick فقط برای مربیان ورزشی مفید است یا مدیران شرکتها نیز میتوانند از آن الگوبرداری کنند؟
حتی نشریهای مانند The Economist نیز گاهی میان موفقیت تیمهای ورزشی و نظریههای مدیریت ارتباط برقرار میکند.
برای مثال، چند سال پیش درباره باشگاه فوتبال FC Barcelona نوشت که این باشگاه «راهحلی منحصربهفرد برای برخی از پیچیدهترین مسائل نظریه مدیریت ارائه کرده است.»
اما آیا واقعاً چنین است؟
آیا ورزش میتواند الگوی مناسبی برای رقابت، رهبری، کار تیمی و موفقیت در کسبوکار باشد؟
از دیدگاه نویسنده، پاسخ این سؤال منفی است.
او معتقد است ورزش، بهویژه ورزش حرفهای، استعاره بسیار نامناسبی برای دنیای کسبوکار است و مدیرانی که تلاش میکنند از زمین فوتبال یا بسکتبال برای اداره سازمان خود درس بگیرند، احتمالاً ناامید خواهند شد.
دلیل این موضوع را میتوان در سه تفاوت اساسی میان ورزش و کسبوکار مشاهده کرد.
1. منطق رقابت و موفقیت کاملاً متفاوت است
هیجان ورزش از این واقعیت ناشی میشود که در پایان فصل، فقط یک تیم قهرمان خواهد شد.
برای مثال، در لیگ NFL تنها یک قهرمان Super Bowl وجود دارد و 31 تیم دیگر فصل را با شکست به پایان میرسانند.
در ورزش، موفقیت یک تیم به معنای شکست همه تیمهای دیگر است.
اما کسبوکار چنین منطقی ندارد.
موفقترین شرکتها معمولاً بیش از آنکه به نابود کردن رقبا فکر کنند، بر ایجاد ارزش برای مشتریان تمرکز دارند.
در بسیاری از صنایع، چندین شرکت میتوانند همزمان موفق باشند؛ زیرا هرکدام نیاز گروه متفاوتی از مشتریان را برطرف میکنند.
بیل تیلور در کتاب Mavericks at Work گفتوگویی با Mike McCue، یکی از کارآفرینان برجسته سیلیکونولی، نقل میکند.
مککیو درباره استراتژی رقابت میگوید:
«حتی اگر با رقابت بسیار شدید روبهرو هستید، به رقبا فکر نکنید. واقعاً به آنها فکر نکنید. هر بار که در جلسهای وسوسه شدید درباره رقبا صحبت کنید، به جای آن درباره بازخورد کاربران یا نتایج نظرسنجی مشتریان صحبت کنید. فقط روی مشتری تمرکز کنید.»
این نگاه نشان میدهد موفقیت پایدار، بیش از آنکه از شکست دادن رقبا حاصل شود، از درک بهتر مشتریان به دست میآید.
2. مفهوم کار تیمی در ورزش با کسبوکار تفاوت دارد
در نگاه اول، ممکن است تصور کنیم سازمانها میتوانند چیزهای زیادی از تیمهای ورزشی موفق یاد بگیرند.
اما این مقایسه اشکالات جدی دارد.
یکی از مهمترین تفاوتها این است که دوران حرفهای ورزشکاران، بهویژه در لیگ NFL، بسیار کوتاه است.
براساس گزارش Wall Street Journal، متوسط دوران فعالیت یک بازیکن NFL فقط 2.66 سال است.
در نتیجه، وفاداری بسیاری از بازیکنان تنها تا پایان قراردادشان ادامه دارد.
به همین دلیل، وظیفه مربی اغلب این است که با فشار، تهدید یا ایجاد انگیزه، در مدت کوتاهی بیشترین عملکرد ممکن را از بازیکنان بگیرد.
اما آیا یک شرکت موفق نیز باید همین رویکرد را در پیش بگیرد؟
قطعاً نه.
سازمانهایی که به آینده بلندمدت فکر میکنند، میخواهند بهترین افراد را جذب کنند، آنها را رشد دهند و سالها حفظ کنند.
چنین سازمانهایی نمیتوانند با ذهنیت کوتاهمدت و مصرفگرایانهای که در بسیاری از تیمهای ورزشی حرفهای دیده میشود، موفق شوند.
به بیان نویسنده، بسیاری از تیمهای فوتبال حرفهای بیشتر شبیه گروهی از مزدوران هستند که تحت مدیریت فردی مقتدر فعالیت میکنند؛ در حالی که سازمانهای بزرگ و ماندگار بر پایه اعتماد، توسعه افراد و همکاری بلندمدت ساخته میشوند.
3. شیوه خلق ارزش اقتصادی کاملاً متفاوت است
بسیاری از افراد میگویند ورزش نیز یک کسبوکار است.
اما حتی مدل اقتصادی صنعت ورزش نیز شباهت چندانی به شرکتهای معمولی ندارد.
برخلاف بیشتر شرکتهای بزرگ که سهامداران و هیئتمدیره بر آنها نظارت میکنند، تقریباً همه تیمهای NFL متعلق به یک مالک هستند و پاسخگویی آنها محدود است.
تنها استثنا، تیم Green Bay Packers است که ساختاری غیرانتفاعی دارد و در خدمت جامعه محلی اداره میشود.
در طول دو دهه گذشته، مالکان تیمهای NFL از طریق قراردادهای عظیم تلویزیونی، دریافت یارانههای دولتی و توسعه فعالیتهای اینترنتی، ثروت هنگفتی به دست آوردهاند.
اما همین سیاستها باعث شده محبوبیت آنها نزد هواداران بهشدت کاهش یابد.
جالب اینکه در بسیاری از موارد، هواداران بازیکنان را دوست دارند اما از مالکان تیمها متنفر هستند.
در دنیای کسبوکار، بهسختی میتوان تصور کرد شرکتی بورسی مدیری را حفظ کند که مشتریان تا این اندازه از او ناراضی باشند.
نویسنده همچنین به Roger Goodell، کمیسر NFL، اشاره میکند که یکی از نامحبوبترین مدیران صنعت ورزش به شمار میرود.
از نظر او، صنعتی که رهبرانش تا این اندازه با نارضایتی عمومی روبهرو هستند، نمیتواند الگوی مناسبی برای آموزش رهبری سازمانی باشد.
جمعبندی
تماشای مسابقات ورزشی لذتبخش است و بدون تردید ورزش میتواند الهامبخش بسیاری از افراد باشد.
اما این تصور که اتفاقات زمین مسابقه یا شیوه مدیریت تیمهای حرفهای، الگوی مناسبی برای اداره شرکتهاست، برداشت درستی نیست.
ورزش و کسبوکار از نظر منطق رقابت، مفهوم کار تیمی و شیوه خلق ارزش اقتصادی، تفاوتهای بنیادینی با یکدیگر دارند.
به همین دلیل، مدیران بهتر است به جای الگوبرداری از زمین مسابقه، انرژی خود را صرف شناخت مشتریان، ایجاد ارزش پایدار، توسعه کارکنان و ساختن سازمانهایی کنند که در بلندمدت موفق میشوند.
بیل تیلور نویسنده، روزنامهنگار و همبنیانگذار مجله Fast Company است. او از شناختهشدهترین نویسندگان حوزه مدیریت و نوآوری به شمار میرود و کتابهایی مانند Mavericks at Work را در زمینه رهبری، استراتژی و تحول سازمانی منتشر کرده است.
برای ثبت دیدگاه وارد حساب کاربری خود شوید.