پنج بُعد کنجکاوی (HBR)
پنج بُعد کنجکاوی را از نگاه روانشناسی بشناسید. این مقاله توضیح میدهد چرا افراد به شیوههای متفاوت کنجکاو میشوند و هر نوع کنجکاوی چه نقشی در رشد، یادگیری و عملکرد دارد.

این مقاله در مجله کسب و کار هاروارد منتشر شده که منبعی معتبر و ارزشمند در حوزه کسب و کار است.
نویسندگان: تاد بی. کشدن، دیوید جی. دیساباتو، فالون آر. گودمن و کارل ناگتون
ترجمه شده توسط تیم گیت (Git.ir)
روانشناسان طی دههها پژوهش، شواهد فراوانی درباره مزایای کنجکاوی گردآوری کردهاند. کنجکاوی هوش را افزایش میدهد؛ در یکی از مطالعات، کودکانی بین 3 تا 11 سال که کنجکاوی بیشتری داشتند، نسبت به همسالان کمکنجکاوتر خود، بهطور میانگین 12 امتیاز بیشتر در آزمون هوش پیشرفت کردند. همچنین، کنجکاوی پشتکار و استقامت را تقویت میکند؛ تنها توصیف روزی که در آن احساس کنجکاوی کردهاید، در مقایسه با یادآوری روزی که احساس شادی عمیقی داشتهاید، میتواند انرژی ذهنی و جسمی را حدود 20 درصد بیشتر افزایش دهد. علاوه بر این، کنجکاوی افراد را به مشارکت عمیقتر، عملکرد بهتر و دنبال کردن اهداف معنادارتر سوق میدهد. برای مثال، دانشجویان رشته روانشناسی که در نخستین جلسه کلاس، کنجکاوی بیشتری نسبت به دیگران داشتند، از درس بیشتر لذت بردند، نمرات نهایی بالاتری کسب کردند و بعدها واحدهای بیشتری را در همین رشته انتخاب کردند.
اما از نگاه ما، جریان دیگری از پژوهشهای مربوط به کنجکاوی نیز به همان اندازه اهمیت دارد. از دهه 1950 تاکنون، روانشناسان نظریههای مختلفی درباره این موضوع ارائه کردهاند که چرا برخی افراد از دیگران کنجکاوتر هستند. امروزه به جای اینکه کنجکاوی را تنها یک ویژگی شخصیتی بدانیم، میتوان آن را به پنج بُعد مجزا تقسیم کرد. بنابراین، به جای پرسیدن این سؤال که «چقدر کنجکاو هستید؟»، بهتر است بپرسیم: «به چه شیوهای کنجکاو هستید؟» (جدول 1).
نگاهی کوتاه به تاریخچه
در دهه 1950، دنیل برلین از نخستین روانشناسانی بود که مدلی جامع برای توضیح کنجکاوی ارائه کرد. او معتقد بود انسانها همواره در تلاشاند میان دو وضعیت ناخوشایند تعادل برقرار کنند: «کمتحریکی» که در آن با وظایف، افراد یا موقعیتهایی روبهرو هستیم که تازگی، پیچیدگی، ابهام یا تعارض کافی ندارند، و «بیشتحریکی» که در آن میزان محرکها بیش از حد تحمل ماست.
به اعتقاد برلین، برای رسیدن به این تعادل از دو نوع کنجکاوی استفاده میکنیم. نخست، «کنجکاوی تنوعطلبانه» که زمانی بروز میکند که فرد از سر بیحوصلگی به دنبال هر محرکی برای افزایش هیجان و برانگیختگی میگردد. دوم، «کنجکاوی اختصاصی» که زمانی رخ میدهد که فرد در شرایطی بیش از حد پیچیده یا مبهم قرار گرفته و میخواهد با درک بهتر وضعیت، میزان برانگیختگی خود را کاهش دهد.
در سال 1994، جورج لوونشتاین از دانشگاه کارنگی ملون با الهام از دیدگاه برلین، نظریه «شکاف اطلاعاتی» را مطرح کرد. او معتقد بود کنجکاوی زمانی شکل میگیرد که فرد متوجه شود دانشی را که به آن نیاز دارد در اختیار ندارد. این آگاهی، احساس ناخوشایند عدم قطعیت ایجاد میکند و فرد را وادار میسازد برای پر کردن این شکاف اطلاعاتی تلاش کند.
با این حال، این نظریهها که بر تمایل انسان به کاهش تنش تمرکز دارند، نمیتوانند همه جلوههای کنجکاوی را توضیح دهند؛ برای مثال، گردشگری که با علاقه در موزه قدم میزند، کارآفرینی که نتایج آزمایش نسخه آزمایشی محصول را با اشتیاق بررسی میکند یا فردی که غرق مطالعه یک کتاب شده است.
ادوارد دسی از دانشگاه روچستر در دهه 1970 این جنبه را توضیح داد. او استدلال کرد که کنجکاوی بازتابی از انگیزه درونی انسان برای جستوجوی تازگی، پذیرش چالشها، توسعه تواناییهای خود، کشف و یادگیری است. بنابراین، انسانها تنها برای رهایی از ناراحتی کنجکاو نمیشوند، بلکه از کنجکاوی برای خلق تجربههای مثبت نیز استفاده میکنند.
در مجموعهای دیگر از پژوهشها، ماروین زاکرمن از دانشگاه دلاویر طی حدود پنج دهه، از دهه 1960 تا 2000، مفهوم «هیجانجویی» را بررسی کرد؛ یعنی تمایل افراد به پذیرش خطرهای جسمی، اجتماعی یا مالی برای تجربه موقعیتهای متنوع، جدید و هیجانانگیز.
در سال 2006 نیز بریتا رنر از دانشگاه کنستانس، مطالعه «کنجکاوی اجتماعی» را آغاز کرد؛ مفهومی که به علاقه افراد برای شناخت افکار، احساسات و رفتار دیگران اشاره دارد.
مدل پنجبعدی کنجکاوی
ما با تلفیق این پژوهشها و همکاری همکارمان پاتریک مکنایت از دانشگاه جورج میسون، مدلی پنجبعدی برای کنجکاوی طراحی کردیم.
نخستین بُعد که از پژوهشهای برلین و لوونشتاین الهام گرفته شده، «حساسیت به کمبود اطلاعات» است. در این حالت، فرد شکافی در دانش خود تشخیص میدهد و پر کردن آن باعث احساس آرامش میشود. این نوع کنجکاوی لزوماً لذتبخش نیست، اما افرادی که آن را تجربه میکنند با پشتکار فراوان برای حل مسئله تلاش میکنند.
دومین بُعد که از پژوهشهای دسی الهام گرفته شده، «کاوش مشتاقانه» است؛ حالتی که فرد با شگفتی و اشتیاق، مجذوب ویژگیهای جذاب جهان میشود. این نوع کنجکاوی تجربهای خوشایند است و چنین افرادی معمولاً سرشار از شور زندگی به نظر میرسند.
سومین بُعد که ریشه در پژوهشهای رنر دارد، «کنجکاوی اجتماعی» است؛ یعنی گفتوگو، گوش دادن و مشاهده دیگران برای درک اینکه چه فکر میکنند و چه کاری انجام میدهند. انسان موجودی ذاتاً اجتماعی است و یکی از سریعترین راههای تشخیص دوست از دشمن، جمعآوری اطلاعات درباره دیگران است. برخی افراد حتی برای این منظور به کنجکاوی بیش از حد، شنود یا شایعهپراکنی نیز روی میآورند.
جدول 1



چهارمین بُعد که بر پایه پژوهشهای پل سیلویا، روانشناس دانشگاه کارولینای شمالی در گرینزبورو، شکل گرفته است، «تحمل استرس» نام دارد؛ یعنی آمادگی برای پذیرش و حتی استفاده از اضطرابی که با مواجهه با موقعیتهای جدید ایجاد میشود. افرادی که این توانایی را ندارند، ممکن است شکافهای اطلاعاتی را تشخیص دهند، احساس شگفتی کنند و به دیگران علاقهمند باشند، اما احتمال کمتری دارد که برای کشف ناشناختهها قدم پیش بگذارند.
پنجمین بُعد که از پژوهشهای زاکرمن الهام گرفته شده، «هیجانجویی» است؛ یعنی تمایل به پذیرش خطرهای جسمی، اجتماعی و مالی برای تجربه موقعیتهای متنوع، پیچیده و شدید. برای چنین افرادی، اضطراب ناشی از مواجهه با موقعیتهای جدید چیزی نیست که بخواهند آن را کاهش دهند، بلکه آن را بخشی از جذابیت تجربه میدانند.
ما این مدل را به روشهای مختلف آزمایش کردیم. در همکاری با شرکت Time Inc.، نظرسنجیهایی در سراسر ایالات متحده انجام دادیم تا مشخص کنیم هر یک از این ابعاد چه پیامدهایی دارند و چه مزایایی ایجاد میکنند. برای مثال، «کاوش مشتاقانه» بیش از سایر ابعاد با تجربه احساسات مثبت و شدید ارتباط دارد. «تحمل استرس» بیشترین ارتباط را با احساس شایستگی، استقلال و تعلق خاطر نشان میدهد. همچنین «کنجکاوی اجتماعی» بیش از سایر ابعاد با ویژگیهایی مانند مهربانی، سخاوت و فروتنی مرتبط است.
در همکاری با شرکت Merck KGaA نیز نگرش کارکنان نسبت به کنجکاوی در محیط کار را بررسی کردیم. در نظرسنجی از 3000 نفر در چین، آلمان و ایالات متحده مشخص شد که 84 درصد معتقدند کنجکاوی به شکلگیری ایدههای جدید کمک میکند، 74 درصد باور دارند استعدادهای منحصربهفرد و ارزشمند را شکوفا میکند و 63 درصد فکر میکنند کنجکاوی احتمال ارتقای شغلی را افزایش میدهد.
در پژوهشهای دیگری که در واحدها و مناطق جغرافیایی مختلف انجام دادیم، شواهد نشان داد چهار بُعد از پنج بُعد کنجکاوی، یعنی «کاوش مشتاقانه»، «حساسیت به کمبود اطلاعات»، «تحمل استرس» و «کنجکاوی اجتماعی»، عملکرد شغلی را بهبود میبخشند.
در میان این چهار بُعد، «تحمل استرس» و «کنجکاوی اجتماعی» اهمیت ویژهای دارند. کارکنانی که تحمل استرس کمتری دارند، کمتر به دنبال چالشها و منابع جدید میروند، کمتر مخالفت خود را بیان میکنند و بیشتر احساس خستگی و بیانگیزگی میکنند. از سوی دیگر، کارکنانی که کنجکاوی اجتماعی بالایی دارند، بهتر از دیگران تعارضهای کاری را حل میکنند، حمایت اجتماعی بیشتری دریافت میکنند و در ایجاد ارتباط، اعتماد و تعهد در تیمهای خود موفقتر هستند. افرادی یا تیمهایی که هر دو ویژگی را در سطح بالایی دارند، معمولاً نوآورتر و خلاقتر عمل میکنند.
نگاه تکبعدی به کنجکاوی برای درک نقش آن در موفقیت و رضایت از کار و زندگی کافی نیست. اگر میخواهیم استعدادها را بهتر شناسایی کنیم، از آنها بهره بیشتری ببریم و تیمهایی بسازیم که عملکردشان فراتر از مجموع توانایی اعضای آنها باشد، باید با نگاهی دقیقتر و چندبعدی به کنجکاوی بنگریم.
تاد بی. کشدن استاد روانشناسی دانشگاه جورج میسون است و پژوهشهای او بر موضوعاتی مانند بهزیستی، انعطافپذیری روانشناختی، کنجکاوی، شجاعت و تابآوری تمرکز دارد. او نویسنده کتابهای Curious?، The Upside of Your Dark Side و The Art of Insubordination است.
دیوید جی. دیساباتو دانشجوی دکتری روانشناسی بالینی در دانشگاه جورج میسون و مشاور شرکتهای Time Inc. و Merck KGaA است.
فالون آر. گودمن دانشجوی دکتری روانشناسی بالینی در دانشگاه جورج میسون و مشاور شرکتهای Time Inc. و Merck KGaA است.
کارل ناگتون زبانشناس و پژوهشگر علوم تربیتی است که بهعنوان مشاور با شرکت Merck KGaA همکاری میکند.
برای ثبت دیدگاه وارد حساب کاربری خود شوید.











