چگونه حتی در شغلی خسته‌کننده، کارتان را معنادار ببینید (HBR)

چگونه حتی در یک شغل کسل‌کننده، در کار خود معنا پیدا کنید

این مقاله در مجله کسب و کار هاروارد منتشر شده که منبعی معتبر و ارزشمند در حوزه کسب و کار است.

نویسندگان: مورتن هانسن و داچر کلتنر

ترجمه شده توسط تیم گیت (Git.ir)

...

آیا در کار خود احساس معنا می‌کنید یا فقط احساس پوچی؟

در ایالات متحده، افراد به‌طور میانگین هر هفته 35 تا 40 ساعت کار می‌کنند. این یعنی حدود 80,000 ساعت در طول یک زندگی حرفه‌ای؛ زمانی بیشتر از آنچه احتمالاً با فرزندان خود سپری خواهید کرد. گذشته از حقوق و دستمزد، کار چه چیزی به شما می‌دهد؟ شاید کمتر پرسشی به اندازه این سؤال اهمیت داشته باشد. اینکه انسان در طول زندگی، کار را صرفاً به‌عنوان وظیفه‌ای خسته‌کننده و تهی تجربه کند که انرژی جسم و روحش را تحلیل می‌برد، واقعاً تأسف‌بار است. بااین‌حال، بسیاری از کارکنان دقیقاً چنین احساسی دارند. یکی از پژوهش‌های گسترده نشان داد که تنها 31 درصد کارکنان واقعاً نسبت به کار خود احساس مشارکت و درگیری دارند.

با این حال، کار می‌تواند تجربه‌های معنادار بسیاری را برای افراد فراهم کند، حتی اگر بسیاری از کارکنان در شغل فعلی خود چنین تجربه‌ای نداشته باشند. بنابراین، منابع ایجاد معنا در محیط کار چیست؟

ما با مطالعه پژوهش‌های حوزه رفتار سازمانی و روان‌شناسی، فهرستی از این منابع تهیه کرده‌ایم. نظریه‌های متعددی درباره معنا در کار وجود دارند؛ از جمله نظریه‌های مبتنی بر نیاز، انگیزش، جایگاه اجتماعی، قدرت و احساس تعلق به جامعه. منظور از عبارت «معنا در کار» تجربه فرد از چیزی ارزشمند و معنادار است که کار برای او فراهم می‌کند. این مفهوم با «کار معنادار» که به خودِ وظیفه یا شغل اشاره دارد، یکسان نیست. محیط کار یک فضای اجتماعی است که می‌تواند انواع دیگری از تجربه‌های معنادار را نیز برای افراد ایجاد کند.

پیش از مرور این فهرست، باید به یک نکته مهم توجه داشت: افراد مختلف، معناهای متفاوتی را در کار جست‌وجو می‌کنند و محیط‌های کاری مختلف نیز انواع متفاوتی از معنا را در اختیار کارکنان قرار می‌دهند.

اگر شغل شما هر یک از ویژگی‌های زیر را داشته باشد، احتمال زیادی وجود دارد که در کار خود احساس معنا کنید؛ احساسی که می‌تواند از هر افزایش حقوق یا موفقیت در یک پروژه فردی انگیزه‌بخش‌تر باشد.

هدف

اثرگذاری فراتر از خود

سازمان غیرانتفاعی Kiva وام‌های خرد را در اختیار افراد کم‌درآمد قرار می‌دهد تا بتوانند کسب‌وکار کوچکی راه‌اندازی کنند و کیفیت زندگی خود را بهبود ببخشند. کاری که کارکنان این سازمان انجام می‌دهند، هدفی فراتر از منافع شخصی دارد؛ یعنی کمک به افرادی که به حمایت نیاز دارند. این نوع فعالیت، پاسخ‌گوی نیاز عمیق انسان برای داشتن زندگی معنادار از طریق اثرگذاری بر دیگران است.

بااین‌حال، مشکل اینجاست که بسیاری از مشاغل چنین هدف والایی ندارند؛ یا به این دلیل که ماهیت کار روزمره و عادی است، یا اگر واقع‌بین باشیم، به این دلیل که شرکت واقعاً مأموریت اجتماعی مشخصی ندارد. منتقدانی مانند عمیر حق معتقدند مشاغلی که صرفاً به فروش همبرگر بیشتر، نوشابه‌های شیرین، لباس‌های مد روز و محصولات مشابه می‌پردازند، هیچ هدف گسترده‌تری ندارند. از این دیدگاه، شعار معروف کوکاکولا یعنی «Open Happiness» فقط یک شعار تبلیغاتی و فاقد معناست. اما ترزا آمابایل و استیو کریمر استدلال می‌کنند که بسیاری از مشاغل را می‌توان تا حدی با هدف و معنا همراه کرد. شرکت‌هایی که مسئولیت اجتماعی را جدی می‌گیرند، نمونه‌ای از این رویکرد هستند. برای مثال، شرکت Danone که یک شرکت بسیار موفق با گردش مالی 25 میلیارد دلار در حوزه محصولات غذایی و تولیدکننده ماست است، مأموریت خود را ارائه مواد غذایی سالم تعریف کرده است؛ تصمیمی که حتی باعث شد کسب‌وکار تولید بیسکویت خود را واگذار کند. معیار اصلی این است که آیا کارکنان احساس می‌کنند کارشان به دیگران کمک می‌کند یا نه. اگر چنین احساسی داشته باشند، در کار خود معنا را تجربه خواهند کرد.

خودشکوفایی

یادگیری

بسیاری از فارغ‌التحصیلان MBA جذب شرکت‌هایی مانند McKinsey، BCG و سایر شرکت‌های مشاوره می‌شوند، زیرا می‌خواهند در مدت کوتاهی مهارت‌های ارزشمندی به دست آورند. شرکت General Electric به تربیت مدیران حرفه‌ای شهرت دارد و افرادی که می‌خواهند در حوزه بازاریابی پیشرفت کنند، مشتاق‌اند این حرفه را در Procter & Gamble بیاموزند. محیط کار فرصتی برای رشد فردی فراهم می‌کند؛ فرصتی برای یادگیری، گسترش افق‌های فکری و افزایش خودآگاهی.

دستاورد

محیط کار جایی است که افراد می‌توانند به موفقیت برسند و بابت دستاوردهای خود مورد قدردانی قرار گیرند؛ موضوعی که رضایت، اعتمادبه‌نفس و عزت‌نفس را افزایش می‌دهد. در مستند Jiro Dreams of Sushi می‌بینیم که بهترین سرآشپز سوشی ژاپن تمام زندگی خود را صرف تهیه کامل‌ترین سوشی ممکن کرده است. البته برخی منتقدان، مانند لوسی کلاوی در روزنامه Financial Times، معتقدند این کار مأموریت اجتماعی خاصی ندارد. اما با تماشای فیلم درمی‌یابیم که تلاش بی‌پایان او برای رسیدن به کمال و تهیه سوشی بهتر، معنایی عمیق به زندگی‌اش بخشیده است. برای جیرو، خودِ فرایند تهیه سوشی نیز منبعی از رضایت درونی و عمیق است.

پرستیژ

جایگاه اجتماعی

در مهمانی‌ها، یکی از سؤال‌های رایج این است: «کجا کار می‌کنی؟» اینکه بتوانید بگویید: «من پزشک دانشکده پزشکی هاروارد هستم»، جایگاه اجتماعی بالایی را القا می‌کند. برای برخی افراد، همین احساس اعتبار ارزش تمام شیفت‌های سخت شبانه را دارد. کار کردن در سازمانی با جایگاه اجتماعی بالا، احترام، اعتبار و احساس ارزشمندی را برای کارکنان به همراه می‌آورد و همین موضوع برای برخی افراد منبع معنا در کار است.

قدرت

پل لارنس و نیتین نوریا در کتاب Driven نوشته‌اند که برای افرادی که به قدرت علاقه دارند، محیط کار بستری برای به دست آوردن و به کار گرفتن قدرت است. شاید شما جزو این افراد نباشید، اما اگر چنین گرایشی داشته باشید، احساس خواهید کرد که کارتان به زندگی شما معنا می‌دهد؛ زیرا فرصت استفاده از قدرت و تأثیرگذاری را در اختیار شما قرار می‌دهد.

روابط اجتماعی

تعلق به یک جامعه

شرکت‌هایی مانند Southwest Airlines تلاش زیادی می‌کنند تا فضایی ایجاد کنند که کارکنان احساس کنند به آن تعلق دارند. در جامعه‌ای که افراد بیش از گذشته احساس تنهایی می‌کنند، بسیاری از مردم به دنبال جایی هستند که بتوانند دوستی‌های واقعی ایجاد کنند و حس تعلق به یک جامعه را تجربه کنند. محیط کار می‌تواند مکمل یا حتی جایگزینی برای سایر اجتماعات مانند خانواده، محله یا باشگاه‌های اجتماعی باشد.

اثرگذاری

کارکنان زمانی در کار خود احساس معنا می‌کنند که بدانند آنچه انجام می‌دهند واقعاً برای سازمان اهمیت دارد؛ زمانی که به ایده‌های آن‌ها گوش داده می‌شود و می‌بینند مشارکتشان بر عملکرد سازمان تأثیر واقعی می‌گذارد.

استقلال

دن پینک در کتاب Drive نشان می‌دهد که استقلال یکی از مهم‌ترین عوامل ایجاد انگیزه درونی است. برخی افراد جذب مشاغلی می‌شوند که آزادی عمل زیادی در اختیارشان قرار می‌دهد؛ یعنی کسی دائماً به آن‌ها نمی‌گوید چه کاری انجام دهند و فرصت دارند مستقل کار کنند و در حرفه خود به مهارت بالایی برسند. برای مثال، بسیاری از کارآفرینان کسب‌وکار خود را راه‌اندازی می‌کنند تا رئیس خودشان باشند.

بدون تردید، منابع دیگری نیز برای معنا در کار وجود دارند، اما این موارد از مهم‌ترین آن‌ها هستند. تجربه هم‌زمان چند مورد از این عناصر الزاماً بهتر از تجربه عمیق یکی از آن‌ها نیست. گاهی فقط یکی از این عوامل می‌تواند احساس معنا را در فرد ایجاد کند. اما اگر هیچ‌یک از این موارد را در کار خود تجربه نکنید، احتمالاً هر روز با سختی و بی‌انگیزگی سر کار خواهید رفت.


مورتن هانسن استاد دانشگاه کالیفرنیا، برکلی و همچنین استاد INSEAD فرانسه و نویسنده کتاب Collaboration (انتشارات Harvard Business Review Press، 2009) است. داچر کلتنر استاد روان‌شناسی دانشگاه کالیفرنیا، برکلی و نویسنده کتاب Born to Be Good: The Science of a Meaningful Life است.

برای ثبت دیدگاه وارد حساب کاربری خود شوید.