با تغییر نحوه حرف زدن با خودتان، انگیزه بیشتری پیدا کنید (HBR)

وقتی می‌خواهید به خودتان روحیه بدهید، ضمیرهایی که به کار می‌برید اهمیت دارند

این مقاله در مجله کسب و کار هاروارد منتشر شده که منبعی معتبر و ارزشمند در حوزه کسب و کار است.

نویسندگان: اوزلم آیدوک و ایتن کراس

ترجمه شده توسط تیم گیت (Git.ir)

...

به نظر می‌رسد بعضی افراد توانایی شگفت‌انگیزی دارند که در هر شرایطی منطقی و خونسرد باقی بمانند. آن‌ها به‌سرعت تصمیم‌های درست و شفاف می‌گیرند، در حالی که بسیاری از ما انرژی خود را صرف نگرانی درباره کارهای پیش رو، نشخوار ذهنی بی‌فایده یا گیر کردن در شکست‌های گذشته می‌کنیم. این افراد منطقی و آرام معمولاً راحت‌تر پیشرفت می‌کنند، در حالی که ما در دام سوگیری‌ها و عادت‌های کاملاً انسانیِ تفکر خود گرفتار می‌شویم. آیا ما هم می‌توانیم مانند آن‌ها باشیم؟ شاید فاصله میان این دو گروه بسیار زیاد و غیرقابل عبور به نظر برسد.

اما واقعیت این است که چنین نیست. عبور از این فاصله فقط به یک تغییر ساده در زبان نیاز دارد.

«تو». یا «او». یا حتی استفاده از نام خودتان.

موضوع به شیوه‌ای برمی‌گردد که هنگام گفت‌وگوی درونی با خودتان از آن استفاده می‌کنید؛ کاری که احتمالاً بارها در طول روز، به‌ویژه هنگام روبه‌رو شدن با یک وظیفه دشوار، انجام می‌دهید. آیا با خودتان می‌گویید: «همه‌چیز به من بستگی دارد» یا «من از پسش برمی‌آیم»؟ یا به‌جای آن می‌گویید: «همه‌چیز به تو بستگی دارد» یا خودتان را با نامتان خطاب می‌کنید؟

برنده جایزه نوبل، ملاله یوسف‌زی، نمونه‌ای از این روش را نشان داد. زمانی که جان استوارت از او پرسید وقتی فهمید نامش در فهرست ترور طالبان قرار گرفته چه احساسی داشت، او توضیح داد که ابتدا ترسیده بود، اما بعد تصور کرد اگر مورد حمله قرار بگیرد چه واکنشی نشان خواهد داد. او گفت: «با خودم گفتم: "اگر او آمد، ملاله، چه کار می‌کنی؟" بعد به خودم جواب دادم: "ملاله، فقط یک کفش بردار و با آن به او ضربه بزن."»

آیا این تغییر از «من» به «ملاله» فقط یک عادت زبانی عجیب است؟ یا نشان‌دهنده فرایندی عمیق‌تر است؛ فرایندی که به او کمک کرد تهدید بسیار شدیدی را که با آن روبه‌رو بود مدیریت کند؟

ما به همراه هفت نفر از همکاران خود، یعنی جی‌یونگ پارک، الیا برسن، آدرین داگرتی، هالی شابلک و رایان برمن از دانشگاه میشیگان، جیسون موزر از دانشگاه ایالتی میشیگان و اما برولمن-سنکال از دانشگاه کالیفرنیا، برکلی، این پرسش را در مجموعه‌ای از آزمایش‌ها بررسی کردیم. نتایج نشان داد زمانی که افراد هنگام فکر کردن به تجربه‌های هیجانی شدید، از نام خود یا ضمیرهایی غیر از اول‌شخص مانند «تو»، «او» یا «وی» استفاده می‌کنند، بهتر می‌توانند افکار، احساسات و رفتارهای خود را مدیریت کنند.

شکل 28-1

اهمیت ضمیرها هنگام روحیه دادن به خود

برای مثال، در یکی از پژوهش‌ها دریافتیم افرادی که هنگام آماده شدن برای یک سخنرانی 5 دقیقه‌ای، در گفت‌وگوی درونی خود از ضمیر دوم‌شخص یا سوم‌شخص یا از نام خود استفاده می‌کردند، نسبت به کسانی که از ضمیرهای «من» یا «مرا» استفاده می‌کردند، آرامش و اعتمادبه‌نفس بیشتری داشتند و عملکرد بهتری نیز در انجام این وظیفه از خود نشان دادند. (به شکل 28-1 مراجعه کنید.)

تأثیر این روش فقط به همان لحظه محدود نمی‌شد. پس از پایان سخنرانی نیز افرادی که از ضمیرهای غیر اول‌شخص یا نام خود استفاده کرده بودند، احساس مثبت‌تری نسبت به عملکردشان داشتند. همچنین احساس شرمندگی کمتری را تجربه کردند و کمتر درگیر نشخوار ذهنی درباره آن شدند. این مزیت بسیار مهمی است، زیرا نشخوار ذهنی مداوم درباره تجربه‌های گذشته نه‌تنها سلامت روان، بلکه سلامت جسمانی افراد را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

جالب اینکه فرقی نمی‌کرد افراد در آغاز پژوهش مضطرب باشند یا آرام؛ هر دو گروه از این تغییر ظریف در زبان سود بردند.

همچنین تفاوتی میان استفاده از ضمیر دوم‌شخص، ضمیر سوم‌شخص یا نام فرد وجود نداشت. تنها نکته مهم این بود که شرکت‌کنندگان از ضمیر اول‌شخص استفاده نکنند.

دیدن اینکه یک تغییر بسیار ساده در زبان می‌تواند چنین نتایجی ایجاد کند، واقعاً شگفت‌انگیز بود. پس از مشاهده قدرت این تغییر ظریف، هر دوی ما عمداً از آن استفاده می‌کنیم. یکی از ما، یعنی اوزلم آیدوک، هنگام روبه‌رو شدن با کارهای دشوار، حتی برای خودش ایمیل‌هایی می‌نویسد که در آن‌ها خودش را با نامش خطاب می‌کند. نفر دیگر، یعنی ایتن کراس، نیز مرتب دختر 5 ساله خود را تشویق می‌کند هنگام فکر کردن به ناراحتی‌هایش، به‌جای «من»، از نام خودش استفاده کند تا بهتر بتواند احساساتش را مدیریت کند.

یافته‌های ما تنها بخش کوچکی از جریان گسترده پژوهش‌هایی است که درباره گفت‌وگوی درونی انجام می‌شود؛ پژوهش‌هایی که نشان می‌دهند شیوه صحبت کردن با خود، پیامدهای عمیقی بر طرز فکر، احساسات و رفتار افراد دارد. گفت‌وگوی درونی با ضمیرهای غیر اول‌شخص نه‌تنها به افراد کمک می‌کند در شرایط پراسترس عملکرد بهتری داشته باشند و احساسات خود را بهتر مدیریت کنند، بلکه باعث می‌شود منطقی‌تر و خردمندانه‌تر نیز فکر کنند.

پژوهش‌های پیشین ما نشان داده بود که می‌توان با تشویق افراد به نگاه کردن به مشکلات خود از زاویه دید «مگسی روی دیوار»، نوعی فاصله‌گیری ذهنی ایجاد کرد. چنین تغییری در زاویه دید معمولاً زمانی مفید است که افراد فرصت کافی برای تأمل درباره تجربه‌های گذشته داشته باشند. اما آنچه در یافته‌های جدید ما هیجان‌انگیز است، این است که این روش در موقعیت‌های واقعی و لحظه‌ای نیز قابل استفاده است؛ موقعیت‌هایی که به‌سرعت در حال وقوع هستند. هنگامی که در میانه انجام یک کار یا تعامل با دیگران قرار دارید، جایگزین کردن سریع و ساده «تو» به جای «من» می‌تواند نتایجی ایجاد کند که شاید شما را شگفت‌زده کند.


اوزلم آیدوک استاد روان‌شناسی و مدیر آزمایشگاه روابط و شناخت اجتماعی در دانشگاه کالیفرنیا، برکلی است. ایتن کراس نیز استاد روان‌شناسی و مدیر آزمایشگاه هیجان و خودکنترلی در دانشگاه میشیگان است.

برای ثبت دیدگاه وارد حساب کاربری خود شوید.